لیندالیندا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

دختر ناز من

ساعت خواب

سه شب پیش بود ساعت دوازده و نیم خسته و داغون .اما لیندا  طبق معمول بازی می خواست ایستاده بود کنار کاناپه و کنار گاو بادیش و کارتون نگاه میکرد .معمولا بهت میگم لیندا بخواب دختر م . مامانی خسته ام  میخوام بخوابم  و تو هم بی تفاوت به بازی ادامه میدی. اما اینبار بهت گفتم مامان ساعت و ببین دوازده و نیم شده اووووو وقت خواب رسیده همه شهر خوابیدن مامان جون جدو حتی بابایی .ماهم باید بخوابیم  یهو با تعجب میخ کوب شدی و به گاو نگاه کردی و با چشمای گرد شده از تعجب بهش گفتی گااااو ساعت بعد مکث کردی و انگار منتظر کمک من بودی منم سریع گفتم دوازده و نیم وقت خواب شده شب و تاریک بعدش با گاو بای بای کردی و اومدی خوابیدی. از اون شب تا ا...
1 دی 1394

اولین باری که تلفن جواب دادی

خدایا شکرت دختر نازم الان که به هفده ماهگی داری میرسی خیلی بزرگ شدی . درک و فهم خیلی بالاتری از موقعیت و کلمات داری . تو پانزده ماهگی اولین بار بهم مامان گفتی اما الان تا یه کاری میکنه که اشتباه مثل ریختن آب میوه رو فرش یهو بدو بدو میایی پیشم و با لهجه من که همیشه تو اینجور مواقع صدات میکنم میگی ماااااا مااااااا ن  منم تا تهش میخونم دیروز هم برای اولین بار به مامان بزرگ هیفا گفتی مامان جون  .مادر خیلی خوشحال شد و بهت یه بستنی داد و اما امروز ؛ همیشه وقتی تلفن زنگ میخورد با یه حالتی بهم نگاه میکردی که این چیه اما امروز سریع دویدی و خودت گوشی برداشتی گفتی الوووو خدایا انگار یه قدم دیگه بزرگ شدی و من  خیلی خوشحالم   ...
2 آذر 1394

آوای کلمه خ

خدایا شکر تو این هفته کلمه خ رو یاد گرفتی و تکه کلامت شده خوب  مثل خودم  بعد و قبل شیر خوردن می گی خوب .یا وقتی بهم میگی شیر میخوایی من بهت میگم چشم تو هم پشت سر من تکرار میکنی چشم  خیلی شیرین  .وقتی بازی میکنی تو بازی هات میگی « خدایا » این هم از من و بابایی یاد گرفتی یا میگی «  به خدا » اینو نمیدونم از کجا شنیدی چون ما نمیگیم ماشاءالله زود یاد میگیری و زود تکرار میکنی وقتی مامان جون ترکی باهات حرف میزنه تو هم سریع تکرارشون میکنی کلماتی که این روزها یاد گرفتی  خور بژیر : بگیر گو : بگو اوبش : اوپس سلام        ...
21 مهر 1394

بی بی انیشتن

خداروشکر لیندا جون تو عاشق کارتون  های بی بی انیشتین ؛ بی بی برینی ؛ هستی تازگی ها شروع کردی پشت سر گوینده تو هم کلمات رو ادا میکنی مثل  ; lion ; ears ; dog ; no ; fish ; nose و دلفین که میگی دوشین یا جاهایی که بچه ها بدو بدو میکنن تو هم پا میشی میدویی داد میزنی و خیلی هیجان زده میشی. د با صدای فیل دستت و میبری بالا و ادای فیل در میاری.با دلفین ؛ گربه ؛ سگ هم صدا میشی از پیشرفت تو خیلی خوشحالم امیدوارم همیشه رو به بالا حرکت کنی  پرنسس  کوچولوی من. دیشب برای اولین بار بود که ازت می‌پرسیدم لیندا چشمات کو و تو هم نشون میدادی دست و پا و گوش ؛ من و بابایی کلی ذوق کردیم و برات دست زدیم. خدایا شکر . ...
13 مهر 1394

شیرین بازی ها

خدا رو شکر دخترم هر روز بزرگ میشی و هر روز میبینم که چقدر تغییر کردی خیلی به  بابایی وابسته ای شب حتما باید تو بغل بابایی بخوابی. دیشب بابایی زود تر از تو خوابیده بود تو هم برای اینکه بابایی رو بیدار کنی  کلی میزدی رو شکم بابایی بعدش خم میشدی ببینی بیدار شده یا نه  خوب نچ بیدار نشد بعد به پاهاش زدی نچ بیدار نشد اخرش رفتی محکم زدی تو صورت بابایی و بیدارش کردی موفق شدی  خیلی وشحال شدی حالا که موفق شدی بهم نگاه کردی وقتی شیر میخوایی حالت خاصی بهم نگاه میکنی خیلی معصوم و ناز  شیر و خوردی و بعدش هم که خوابیدی. جدیدا عادت کردی وقتی میبینی بابایی خواب و صدای نفس هاش میاد میدونی وقت خواب و میخوایی. امروز ظ...
4 مهر 1394

جیش گفتن

خداروشکر  دخترم امروز یه قدم دیگه برای بزرگ شدن برداشتی امروز گفتی (،جیش بریم ) و به سمت دستشوئی اشاره کردی قبلا هم می گفتی جیش من یکی دوبار بردم فقط یک بارش رو جیش کردی تصور کردم خوب تصادفی بوده اما امروز متوجه شدم که نه واقعا میگی خیلی خوشحال شدیم چون تو یه گام دیگه به جلو رفتی 
22 شهريور 1394

پارک

خدا رو شکر امروز با خانواده عمو رفتیم پارک تو خیلی خوشحال بودی همش این ور و انور می‌دویدی برای اولین بار هم خودت از سرسره اومدی پایین اولش برات خیلی تعجب آور بود همش به صورت سوالی به من نگاه میکردی که چرا اجازه دادم تنهایی بدون کمک من سر بخوری اما بعدش دوست داشتی حتی از میله های بارفیکس هم آویزان شده بودی خیلی قوی 
20 شهريور 1394

بزرگ شدن دخترم

خدا رو شکر  امروز بزرگ تر از دیروز شدی امروز مهربون تر و عاقل تر شدی دیشب بابا تو سبد خریدش انگور هم بود بهت گفتم لیندا انگور میخوری بعد پشت سر هم شروع کردی به گفتن اگور خیلی شیرین  امروز صبح هم چشمات و با صدای نمکی نون خشکی باز کردی و تمام زورت و میزدی تقلید صدا کنی عکس عمو رو گرفته بودی و می گفتی عمو و بوسش میکردی تو عاشق بوسیدنی هر کی و میبینی می بوسی مخصوصا بچه ها رو  عروسک خرگوش وبرداشته بودی و بهش می گفتی امه  همون ارنب منظورت بود
19 شهريور 1394

دامنه لغات تا 14ماهگی

خدایا شکر دخترم تا الان کلی کلمه بلده بگه  میتونه منظورش برسونه کلمات و به ترتیب تکرار می‌نویسم اول پر تکرارها       1_ بابا : تقریبا از شش ماهگی نا مفهوم گفتی بابا تا الان که خیلی قشنگ میگی و بابایی و صدا میزنی و بهش میگه بابا اونجا دد.یا تلفن و برمی داری و میگی  با با 2_ درد : خیلی خوب مفهومش و میدونی وقتی زمین میخوری هر جان درد بگیره میگی و بعد میگی بوس کنیم یا وقتی مریض میشی و سردرد می گیری میزنی رو سرت میگی درد ماچ.و ماهم کلی بوسه بارونت میکنیم 3_ اینجا : میشینی زمین و میگی وسیله هات و بزاریم کنارت اما جایی که دقیقا خودت با دست هایی کوچولو و نازا میزنی کف زمین و میگی اینجا 4_ مووو : صد...
17 شهريور 1394
1